تبليغاتX
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد



تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم.باغبان از پی من تند دوید ، سيب را دست تو ديد ، غضب آلود به من كرد نگاه ، سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام ، خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق اين پندارم كه چرا خانه ي كوچك ما سيب نداشت . . .

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 8:10 PM  توسط مرتضی عبدالله زاده  |