عقربك يخ زده است و دماسنج ، تنش مي لرزد ، همه در سايه ي صفر!
چه انتظار عجيبي ، تو بين منتظران هم عزيز من ، چه غريبي ، عجيب تر كه چه آسان ، نبودنت شده عادت ، چه بي خيال نشستيم ، نه كوششي نه وفايي ، فقط نشسته و گفتيم ، خدا كند كه بيايي . . .
دیروز که داد زدی گفتی دوستت دارم ، گفتم بلندتر نشنيدم ، اما امروز كه آرام گفتي ديگه دوستت ندارم ، گفتم ، هيس چرا داد مي زني . . .

