تبليغاتX
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد



بلبل عاشق پیشه در فصل پاییز از سر ناچاری عاشق گل مصنوعی می شود.

امروز را برای بیان احساس به عزیزانت غنیمت بشمار ، شاید فردا احساسی باشد ، اما عزیزی نباشد.

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 10:58 AM  توسط مرتضی عبدالله زاده  | 



خدایا ! بارانت را بر این سرزمین بباران که نامردمانش نه ، که مردمش تشنه اند ،

خدایا ! گندمزارانت را در این سرزمین برویان که نامردمانش نه ، که مردمش گرسنه اند ،

خدایا ! این مردم را دوست داشته باش که بی آنکه چیزی بر لب بیاورند تورا دوست دارند ،

هنگامی که جواب راست ترین مردمانش گلهای سرخ . . . است ،

کجا ، زمین دارد از خورشید دور می شود ، ماه از زمین ، ستارگان از آسمان

و ما با خاطره هایمان از یکدیگر ،

به راستی ، مزار این همه شهید کجاست ؟

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 10:47 AM  توسط مرتضی عبدالله زاده  | 



همیشه دلیل شادی کسی باش ، نه بخشی از آن و همیشه بخشی از غم کسی باش ، نه دلیل آن .

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 2:28 PM  توسط مرتضی عبدالله زاده  | 



کوری شبی را به خوشی در خانه ی دوستش گذراند . یکهو موقع خداحافظی میلش کشید که تنهایی به خانه برود . ولی از دوستش خواست اگر ممکن است چراغی به او بدهد . دوستش پرسید :(( برای چی ؟ تو که با چراغ هم جلویت را نمی بینی ؟ )) مرد کور در جوابش گفت :(( برای اینکه مردم ببینند دارم می آیم و خودشان را از جلویم کنار بکشند .))مرد پا به خیابان گذاشت ، فانوس در دستش تکان می خورد . کسی به او تنه زد ، مرد کور گفت :((حواست کجاست ؟ مگر چراغم را نمی بینی ؟ )) عابر مودبانه گفت :((نه خیر ، متاسفم ، من کورم جناب.))

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 2:22 PM  توسط مرتضی عبدالله زاده  | 



در روز برفی تکه های نان را در گوشه ی حیاط بریز،تو می توانی برای پرنده ها پدر باشی در چهارده سالگی!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 5:29 PM  توسط مرتضی عبدالله زاده  | 



در  آسمان  که  بر پرمان سنگ می زنند            روی  زمین  به  باورمان  سنگ  می زنند

درد  کمی  نبود  که  میخانه  بسته  شد            در خانه هم به ساغرمان سنگ می زنند

ما  کارمان به کار کسی نیست پس چرا             دیوانه  وار  بر  سرمان  سنگ  می  زنند

بابا  چه  تلخ  مرد  ، ولی خوب شد ندید             این  روزها  به  مادرمان  سنگ می زنند

این نامه ها به دست خداوند می رسد ؟             حالا   که  بر  کبوترمان  سنگ  می زنند          

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 5:27 PM  توسط مرتضی عبدالله زاده  | 



خداوندا ! دستانم خالی اند و دلم غرق آرزوها ، یا دستانم را توانا گردان ، یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن !

                                                                                          

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 5:17 PM  توسط مرتضی عبدالله زاده  |